|
||
|
|
||
|
نمی دونم.... شاید مشکل از من بود....!!!؟ من ساده که خیال می کردم تو واسه همیشه ...فقط و فقط مال خود منی...تو قلبت فقط جای منه و جای منو به هیچ کسی نمی دی...!!!؟؟ خیال می کردم هچ وقت تنهام نمی ذاری...!!! آره مشکل من بودم...!!!؟ من ساده دل دیونه که خیال می کردم با داشتن تو دیگه هیچی از این دنیای لعنتی نمی خوام ...اصلآ کاری با این دنیا و این روزگار بی مروت ندارم....!!!؟ چقدر خوش خیال بودم...نمی دونستم من برات فقط یه بازیچه ام ....یه عروسک ....نه ...بهتره که بگم یه مترسک ....!!!؟؟ مترسکی که فقط واسه دوران کودکیت می خواستیش...و باور نکردی که این به ظاهر مترسک ... توی قفس سینش یه چیزی به نام دل داره....دلی که بزرگ بود ...بزرگتر از اون چه که بتونی تصورش کنی ...اما فقط یه چیز توش جا داشت ... عشق تو ....وفقط به یه امید می تپید ...داشتن تو...!!! نمی دونست که یه روز تنها می ذاریش...نمی دونست که اون در نظر تو فقط یه آدمکه که فقط واسه دورا کودکیت خوب بود ....که می تونستی باهاش لج دختراو بچه های دیگه رو در بیاری ...؟؟؟ برات مهم نبود که تو شدی تمام زندگی او ...اصلآ برات مهم نبود که با رفتنت چی به روزش میاد... هر روز میای و سراغ منو می گیری ...!!!می دونم که دلت واسه اون مترسکت تنگ نشده ...!!!؟؟ واسه چی میای ...؟؟؟ دیگه چی از جونم می خوای...؟؟؟ درسته که شاید هیچ وقت نتونم فراموشت کنم ...اما اینو بدون که هنوز و تا زنده ام پای اون حرف اخرم موندام و می مونم ...((( دیگه تا زنده ام حتی سایه ی منو هم نمی بینی ...))) |
||
| |لينك ثابت| نوشته شده توسط بهناز در 30 دي 1387 و ساعت 09:31 + ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد | ||
|
|
|
||
|
|
||
|
|
||
|
|
|
||
|
|
||
|
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 56 از 466 ] [ صفحه بعد ] |
||
|
|

